ناصر الدين شاه قاجار

38

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

از آنجا بكالسكه نشست از در سلام آمديم بيرون سوار شديم امّا از آن راهى كه از توى ده ميرفت نرفته افتاديم براهى كه به سمت غار آزادخانى ميرود و مسافت زيادى از ميان كوه و تپّه‌ها عبور كرديم كالسكهء ما را هم قريب يكفرسنگ پائين‌تر برده نگاهداشته بودند و حال آنكه ممكن بود بياورند زير همان تپّه‌هاى نزديك سراپرده نگاه دارند خلاصه بكالسكه رسيده سوار شديم و رو بجنوب غربى رانده از درّه گذشتيم كه مزرعه در آنجا بود موسوم بكند آب از اين مزرعه هم كه گذشتيم طرف دست چپ كوههاى اسب رو خوب داشت كه عرض كردند شكار زياد دارد و اينجاها شكارگاه ظلّ السّلطان است رودخانهء قم هم از اين نزديكىها ميگذرد و سدّ محكمى در اينجا برودخانه بسته‌اند كه معروف بسدّ نيمور است امّا ما بتماشاى سدّ نرفتيم اعتماد السّلطنه و شاهزاده منوچهر ميرزا رفته عكس سدّ را انداخته بحضور آوردند رفتيم تا رسيديم بحسين‌آباد از اينجا راه رو بجنوب شد و بادى در كمال شدّت بناى وزيدن گذاشت بطوريكه از گرد و خاك چشمها جائى را نميديد هيچ چنين باد و گرد و خاكى نديده بوديم در اين هواى منقلب ميرانديم و راه گاهى تپّه و ماهور بود و گاه بجلگه ميافتاديم باز همه‌جا طرف دست راست رشته كوههاى شكارگاه كه اسب‌رو است امتداد داشت رفتيم تا بدامنه رسيديم اعتماد الحضرة را فرستاديم در آنجا آفتاب‌گردان زده و نهار